احمد احمدى بيرجندى

76

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

از آب ذو الفقارش تا روزِ رستخيز * شرع نبى هر آينه در نشو و در نماست در دست اوست روز قيامت لواى حمد 133 * محمود بخت آنكه به زير چنين لواست وصف خداى باشد ذات وى و محيط * وصف خداى را نه كرانه نه منتهاست گه در سفينه همدم نوح پيمبرست * گه در كريچه مونس ايّوب مبتلاست ايزد به دو سپرده در جنّت و جحيم 134 * بر دوستان مبارك و بر دشمنان بلاست پيش خداى پشت دوتا كردنش دليل * بر بنده بودن وى و يكتايى خداست از آب ، آسيا را دانى كه جنبشست * ذات و ليست آب و همه هستى آسياست قهرويست در تك دوزخ كه بهر خصم * آنجا به شكل سلسله و شكل اژدهاست خاك در على كش و آل على به چشم * كاندر دو چشم عقل گرانمايه توتياست بر منبر سَلونى و بر تخت لَوْ كُشِف * بنشسته و نهاده به سر تاج انّماست 135 دستور مصطفى بود و دست ذو المنن * وندر دو كون دوستيش دستگير ماست خواهى توانگرى دو جهان حبّ او گزين * حبّ على به هر دو جهان طرفه كيمياست جز بر پى على نبرى ره به شهر علم 136 * كاو سوى شهر علم ترا شهره پيشواست جز بر دَر على مطلب آرزو سروش * كاين در درِ عنايت و بخشايش و عطاست